خانه
یادداشت
مقاله
ویژه
Article
صدا
پیوند
آرشیو
تماس

      بازگشت به یادداشت‌ها

اوراق کردن را آغاز کنيد: دعوت به سفر
نویسنده: اريک آزان و ژولين کوپا/ مترجم: مراد فرهادپور

 

( اين متن که نخستين بار در 25 ژانويه 2016در روزنامه ليبراسيون به چاپ رسيد، انتقاد تندي است از نظام موجود و فراخواني براي بسيج شدن عليه «جهان دروغ‌ها»، دولت‌ها، بانک‌ها، بورس‌ها، پارلمان‌ها، و دادگاه‌ها، يک سال‌و‌نيم پيش از انتخابات 2017 در فرانسه. Start the Dismantling:Invitation To a Voyage—by Éric Hazan and Julien Coupat )

*** 

هيچ دليلي ندارد يک سال‌و‌نيم مبارزه انتخاباتي را تحمل کنيم، مبارزه‌اي که پيشاپيش مي‌دانيم فرجامش شکلي از اخاذي از دمکراسي است. ما يک سال‌و‌نيم وقت داريم تا شبکه‌اي انساني بسازيم چنان قوي و مطمئن به‌خود که بتواند اين بلاهت فراگير را مستهجن و تهوع‌آور سازد، و اين ايده را به سخره کشد که انداختن يک برگه رأي به‌درون صندوق رأي مي‌تواند عمل يا ژستي بامعنا باشد- و تازه آن هم يک ژست سياسي.

در اين چند روز آخر، وجود اخگرهايي تابان در ميان خاکسترهاي چپ محسوس بوده است : سکوت در برابر لغو مليت فرانسوي، و فراخوان انجام انتخابات بدوي جناح چپ براي انتخابات بعدي رياست جمهوري. روياروي با قوه مجريه‌اي که مواضع راست و راست افراطي اتخاذ مي‌کند، ناراحتي و خارش فزوني يافته است. اين روشنفکران و فعالان و نمايندگان جناح چپ که خواستار انتخابات بدوي براي گزينش يک نامزد چپ براي انتخابات رياست جمهوري 2017 شده اند طالب «محتوا، ايده‌ها، مناظره‌هاي اجباري» هستند، تا مطمئن شوند آن نامزد تجسم فردي آن پروژه‌اي خواهد بود که فرانسه براي خروج از بن‌بست بدان نياز دارد. خلاصه کنيم: آن‌ها مي‌خواهند هنوز به سياست باور داشته باشند. اين خبرِ پيچيده در همه جا هنوز به گوششان نخورده که  اين سياست کلاً مرده است؛ و همين‌طور آن کلماتي که اين سياست با آن‌ها برزبان مي‌آيد: فرانسه، ملت، جمهوري، و از اين قبيل. نهاد‌هاي پرزرق و برق و تشريفاتي که فضاي تهي حکومت دور خود جمع مي‌کند هم مرده‌اند. سياست آخرين نفس‌اش را تابستان گذشته در يونان کشيد، درست در همان جايي که 2000سال پيش به دنيا آمده بود. آلکسيس سيپراس گورکن‌اش بود. بر سنگ گورش همان کلماتي حک شده که ولفگانگ شوابل وزير اقتصاد آلمان به عنوان خطابيه عزا بر زبان آورد: « نمي‌توان اجازه داد انتخابات همه چيز را تغيير دهد.» عبارتي تيره و تار که خود همه چيز را مي‌گويد.

سرباززدن از قبول مرگ «سياست»، به جايش طرح کردن خواست «بازگرداندن معنا به آن»، يا حتي انجامش به «شکلي متفاوت»، يعني قمار کردن برسر ذخيره‌ي اعتبار و موجوديِ باوري که به ته رسيده‌اند، برسر محموله‌هاي اميد که نابود شده‌اند، برسر وديعه‌ها و سپرده‌هاي توهم که چيزي ازشان باقي نمانده است. آيا مي‌توانيم انتظار داشته باشيم که اگر آرنو مونت‌بورگ نخست‌وزير بود و توماس پيکتي و پي‌ير روزان وايون وزيران اقتصاد و فرهنگ بودند، بانک‌ها ملي مي‌شدند، پليس خلع سلاح مي‌شد، شرکت‌هاي چندمليتي به زانو در مي‌آمدند يا داد و هوار ضدتروريستي آرام مي‌گرفت؟ همه مي دانيم همان‌طوري مي‌شد که در دولت سيپراس شد يا در دولت پودموس در آينده نزديک. اين کل سيرک انتخابات است که روزگارش به سر رسيده، همراه با آن سپهر عمومي که اين بازي در آن اجرا مي‌شود. چه کسي هنوز به ژورناليست‌ها گوش مي‌دهد، جز در روزهاي وقوع حملات انفجاري؟ چه کسي به فکر عقايد «روشنفکران» است؟ امروزه چه کسي بيانات وزرا جدي مي‌گيرد؟ کافي است نخست‌وزيري را با اين عبارت يادآور جرج اورول  تصور کنيد که «وضعيت اضطراري يعني حکومت قانون». اگر کسي بازهم اظهارات او را جدي بگيرد، در کافه‌ها به ريش‌اش خواهند خنديد. اما هيچ‌کس ذره‌اي اهميت نمي‌دهد. رأي بالاي جبهه ملي و عدم مشارکت توده‌اي علائم بيماري نظامي انتخاباتي‌اند که به مرز فروپاشي رسيده است. ليکن اين علائم بايد از جايي بيرون از اين نظام خوانده شوند، از جايگاه هر چيزي که پيشاپيش از  چنگ آن گريخته است، از منظر واقعيتِ نوعي رها کردن يا تَرک دروني، ترکي پخش و پراکنده ليک در مقياسي قاره‌اي. آناني که در عرشه فرماندهي کشتي‌اند ادعا مي‌کنند اين قاره وجود خارجي ندارد. آن‌ها حتي وجود معدودي جزيره شناور را هم به سختي تأييد مي‌کنند- جزايري چون 1ZAD  که چنين به خالي کردنشان از ساکنان اصلي علاقمنداند.


 هيچ دليلي ندارد يک سال‌و‌نيم مبارزه انتخاباتي را تحمل کنيم، مبارزه‌اي که پيشاپيش مي‌دانيم فرجامش شکلي از اخاذي از دمکراسي است. براي توقف تسليم شدن به اين تقويم، فقط لازم است جهت آن را معکوس کنيم. آن‌گاه يک سال‌و‌نيم وقت خواهيم داشت تا درکل به اين حکايت تلخ آشنابودنِ چهره‌هاي رهبران جوياي نام، و محدود شدن ما به ايفاي نقش راحت تماشاگران در مسابقه‌ي آنان، خاتمه دهيم. در اينجا محکوم کردن، به باد انتقاد گرفتن، يا تلاش براي متقاعد ساختن هيچ سودي ندارد. همان‌طور که کافکا گفت: «جهاني از دروغ را نه با حقيقت، بلکه فقط با جهاني از حقيقت مي‌توان نابود کرد»- و به احتمال قويتر، با شماري از اين گونه جهان‌ها. ما يک سال‌و‌نيم وقت داريم تا شبکه‌اي انساني بسازيم چنان قوي و مطمئن به‌خود که بتواند اين بلاهت فراگير را مستهجن و تهوع‌آور سازد، خنده‌دار بودن همه آنچه در «سپهر عمومي» گفته مي‌شود عيان سازد، و اين ايده را به سخره کشد که انداختن يک برگه رأي بدرون صندوق رأي مي‌تواند عمل يا ژستي بامعنا باشد- و تازه آن‌هم يک ژست سياسي. برخلاف آن فرايند برسازنده‌اي که درخواست منتشر شده در ليبراسيون پيش مي‌نهد- و مسئله نيز برسر همين است- ما قصد داريم اوراق کردنِ قطعه به قطعه همه وجوه هستي سياسي موجود را آغاز کنيم. تجربه چند سال گذشته به کفايت به ما اثبات کرده که ياران متفق را مي‌توان در همه‌ بخش‌ها يافت. ما بايد هرآنچه را که زندگي‌هامان بدان آويزان است و پيوسته گرايش دارد از چنگ‌مان بگريزد دوباره به زمين بياوريم و در دست بگيريم. آنچه دست‌اندرکار آماده‌سازي‌اش هستيم نه يک تسخير و تصرف توفاني، بلکه يک حرکت کسر کردنِ مداوم است، همان خراب کردنِ دقيق ، دلسوزانه، آرام، و روش‌مندِ همه‌ سياستي که برفراز جهان ملموس شناور است.

 اما مسافران حقيقي فقط آناني‌اند که مي‌روند/ تا صرفاً بروند؛ دل‌ها سبک، چون بالون‌ها/ آنان هرگز از مهلکه خويش روي برنمي‌گردانند/ و بي‌آن‌که بدانند چرا، هميشه مي‌گويند: «برخيز برويم!» ( شارل بودلر، «سفر»، گل‌هاي شّر/ Les Fleurs du Mal )

يادداشت:

[1]. در زبان رسمي ZAD نام اختصاري ‘Zone d’Aménagement Différéاست، يعني «منطقه اي براي توسعه دادن در آينده»، اما براي جنبش‌هاي اعتراضي که مکان‌ها و محوطه‌ها را اشغال مي‌کنند اين نام مخففي است براي «منطقه‌اي براي دفاع يا حفظ کردن» (‘Zone à Défendre’).

 

 
۰۳اسفند۱۳۹۴  



 Rss Feed     Mailing List 
نقل هرگونه مطلب تنها با ذکر نشانی سایت مجاز است. 2017©