خانه
یادداشت
مقاله
ویژه
Article
صدا
پیوند
آرشیو
تماس

      بازگشت به یادداشت‌ها

زندگي جاي ديگري است: تلگرام و نوشتار بي‌واسطگي
نویسنده: نيما پرژام

 

 

«تنهايي نمي‌تواند به گفتار درآيد بي آن که بي‌درنگ از ميان برود. تنها مي‌تواند در بُعدي نوشته شود که او را از ديده‌اي که مي‌خواندش محفوظ دارد.»

در باب تنهايي به منزله‌ي فضاي نگارش – ادموند ژابس

 

ظاهراً گرايش روزافزون و شتابان افراد به حضور در شبکه‌هاي اجتماعي مجازي همراه است با انتقاد روزافزون اغلب همين افراد از همين شبکه‌ها با مضمون از هم گسيختن روابط اجتماعي و خانوادگي و غيره. به نظر مي‌رسد در اينجا هم با مثالي ديگر از همان تعريف مشهور ايدئولوژي در سرمايه‌داري متاخر طرفيم: آنان مي‌دانند چه مي‌کنند و باز هم آن کار را مي‌کنند. اما نبايد فراموش کرد که اين گسترش فراگير مناسبات مجازي چندان گستره‌ي انتخابي در برابرما  سوژه‌هاي بي‌دفاع ، ما اتمهاي منزوي آسيب‌پذير باقي نمي‌گذارد. مگر براي مقاومت در برابر اين روند چه مي‌توان کرد؟ اولين پاسخي که به ذهن مي‌رسد اجتناب از آنهاست. از قضا انتخاب شخصي من در مواجهه با فيس بوک همين بود. اما چندي بعد که از دوستي شنيدم «آنهايي که داخل فيس بوک نيستند هم به طريقي داخل فيس بوک‌اند» به فکر فرو رفتم. اگرچه اين حرف آشکارا به حضوري از طريق غياب و به واسطه‌ي غياب اشاره داشت اما بعدتر، پس از ظهور وايبر و واتس اپ و سرانجام گسترش فراگير تلگرام با ابعاد تجربي‌تري از اين جبر نيرومند روبرو شدم: کسي که همچنان از حضور در مناسبات مجازي اجتناب کند به زودي درمي‌يابد که با محيط‌هاي اجتماعي حاضر در زندگي روزمره‌اش روز به روز بيگانه‌تر مي‌شود و آرام آرام درمي‌يابد که شوخي‌هاي اطرافيانش با يکديگر را نمي‌فهمد و از پس‌زمينه‌ي مشترک حرف‌هاشان آگاه نيست. ازاين روست که نهايتاً آن فرد متوجه مي‌شود مدتي است قادر نيست برخي از نيازهايش را برآورده کند و چه در محيط‌هاي کاري و چه در جمع دوستان و خانواده درمي‌يابد که انتقال فايل، عکس، فيلم و اخبار مهم شخصي/حرفه‌اي/عمومي ديگر مدتي است که تنها از طريق شبکه‌هاي مجازي انجام مي‌شود. در اينجا با تحقق مضحک و مبتذلي از آن سطر مشهور رمبو مواجه‌ايم: «زندگي جاي ديگري است»! ديري نمي‌گذرد که فرد مذکور اگر هنوز هم دغدغه‌ي مقاومت داشته باشد به ناچار تصميم مي‌گيرد به جاي اجتناب از تجربه‌ي اين مناسبات مجازي به نحوي مهار شده و محتاط آن را تجربه کند. احتمالاً در اغلب موارد از اين نقطه تا اعتيادي شديد راه زيادي نيست.

اما اين حس ارضاي اعتياد آور موجود در تجربه‌ي تلگرام از کجا مي‌آيد؟ تلگرام کدام خلاء را در زندگي ما پرمي‌کند؟ البته که بايد به اين انتقاد متکي بر عقل سليم از شبکه‌هاي اجتماعي مجازي - که اغلب خود جزئي از فرآيند اعتياد به آن‌هاست - مشکوک باشيم که «آن‌ها روابط بي‌واسطه و زنده‌ي خانوادگي و اجتماعي را نابود مي‌کنند.» مسأله آشکارا قدري پيچيده‌تر است. همه مي‌دانيم که جامعه‌ي مدرن تحت سلطه‌ي سرمايه‌داري انسانها را به اتمهاي منزوي بدل مي‌کند، نوعي فردگرايي افراطي که ظاهراً و منطقاً بناست تکثري زيبا و متنوع از تفاوت‌هاي رنگارنگ خلق کند. اما به نحوي متناقض هرچه اين کثرت تفاوت‌ها گسترده‌تر و متنوع‌تر مي‌شود خود تفاوت‌ها بي‌اهميت‌تر مي شوند تا جايي که فرآيند مذکور نهايتاً اين طيف متکثر را يکدست مي‌کند و به نوعي همساني رمه‌وار دامن مي‌زند. آدورنو و هورکهايمر در قطعه‌ي «انزوا از طريق ارتباط» از کتاب «ديالکتيک روشنگري» مثالي عالي براي توضيح اين فرآيند ارائه مي‌کنند:

«خودروها جايگزين قطار شدند. خودروي شخصي باعث شده آشنايي حين سفر تا حد برخوردهاي نيمه تهديدآميز با مسافران کنار جاده‌اي تنزل يابد. آدميان سوار بر چرخ‌هاي لاستيکي در انزواي کامل سفر مي‌کنند اما موضوع صحبت در خودروي يک خانواده‌ي خاص، در خودروهاي ديگر تکرار مي‌شود، در خانواده‌ي هسته‌اي حرف زدن توسط علايق عملي تنظيم مي‌شود. درست همان طور که هر خانواده‌اي برخوردار از درآمدي معين، کاملاً منطبق با آنچه آمار تجويز مي‌کند، درصد مشابهي را صرف مسکن، سينما و سيگار مي‌کند، مضامين صحبت نيز بسته به کلاس خودرو شاکله‌پردازي مي‌شود.»

ظهور تلگرام را بايد در پسزمينه‌ي اين منطق نگريست. آنچه تلگرام از زندگي آدمها مي‌ربايد روابط زنده و ارگانيک اجتماعي نيست. آنچه اين مدعا پنهان مي‌کند اين است که اين مناسبات ارگانيک در جامعه‌ي مدرن خود از پيش تغيير ماهيت داده‌اند و تا حد زيادي از هم گسيخته و تکه پاره شده‌اند. از قضا مرسوم است افراد در جمع به يکديگر هشدار مي‌دهند که حضور در جمع و معاشرت زنده را فداي معاشرت مجازي نکنند. آنچه تلگرام از آدمها مي‌دزدد نه صرفاً آن معاشرت‌هاي تکه پاره‌ي اغلب بي‌ارزش روزمره‌شان بلکه از آن بيشتر و مهمتر انزوايشان است، همان جا که اين از هم گسيختگي مناسبات و فقر تجربه‌ي جمعي خود را در هيأت خلائي نمايان مي‌کند. تلگرام انزواي افراد را به معاشرت مجازي بدل مي‌کند. اما مهمترين شاهد اين مدعا همان مضموني است که در قلب پديده‌ي شبکه‌هاي مجازي جاي گرفته است: نوشتار.

 

امروزه بحث‌هاي متفکران مهم چپ درباره‌ي صدا به شکلي روزافزون ما را متقاعد مي‌کند که دريدا در يکي گرفتن صدا با «متافيزيک حضور» براي دفاع از نوشتار بيش از حد عجله کرده و چشمانش را بر ماهيت شگفت انگيز و معمايي صدا بسته است. با اين حال بايد اذعان داشت که خود اين بحث‌هاي پيرامون صدا نيز نبايد اهميت جايگاه ساختاري نوشتار را، که دريدا بر آن نور افکند، فراموش کنند. آواي انساني بر بي‌واسطگي حضور متکي است. حرف زدن، حضور گوينده و شنونده را پيش‌فرض مي‌گيرد. نوشتار اما بر غياب هر يک از طرفين هنگام حضور ديگري متکي است. از اين رو نوشتار عملاً نوعي سازماندهي ايجابي غياب است. با توجه به پيوند ديرين بي‌واسطگي و ايدئولوژي، آشکار است که نوشتار عملاً قابليت بيشتري براي مقاومت در برابر سلطه‌ي ايدئولوژيک دارد و بداهه بودن و بي‌واسطگي حاضر در اغلب گفت و گوها آن ها را در اين مورد آسيب پذيرتر مي‌کند. مقايسه کنيم جدل قلمي ميان دو متفکر در شماره‌هاي متوالي يک ماهنامه را با مناظره‌ي حضوري همان دو متفکر. اگرچه ممکن است جلوه‌ي نمايشي بيشتر در دومي آن را از بعضي جهات مؤثرتر کند اما اولي که ديگر اسير ضربآهنگ شتابزده‌ي تحميل شده از سوي منطق گفت و گوي حضوري نيست دست کم موقعيت و قابليت اين را دارد که منسجم‌تر، بارورتر و در برابر سفسطه‌هاي حاصل از حاضرجوابي و چرب زباني مقاوم‌تر باشد. اگر چنان که پيشتر گفتيم تلگرام نه صرفاً آن معاشرت‌هاي بي‌ارزش روزمره‌ي آدمها را بلکه از آن بيشتر و مهمتر انزوايشان را مي‌ربايد، مي‌توان گفت تلگرام مي‌کوشد غياب را به حضور و نوشتار را به گفتار تبديل کند. از اين روست که تجربه‌ي ما از عمل نوشتن در محيط تلگرام غالباً از لحاظ ميزان بي‌واسطگي، زمانبندي و شتاب مقاومت‌ناپذير ضرب‌آهنگ به تجربه‌ي گفت و گوهاي حضوري پهلو مي‌زند. در فضاي تلگرام، متافيزيک حضور چون شبحي نوشتار را تسخير مي‌کند و ماهيت آن را عوض مي‌کند. نوشتار در تلگرام نوشتاري تسخير شده و جن‌زده است، نوشتاري که در منطق بي واسطه‌ي گفتار اسير و به سايه‌ي نيمروزي آن بدل شده است. 

اينچنين است که شبکه‌هاي اجتماعي از روابط و مناسبات اجتماعي ما در همان جامعه‌اي ارزش اضافه بيرون مي‌کشند که اين روابط و مناسبات را ناممکن مي‌کند.  به همين دليل است که اين شبکه‌ها در عين حال به ابزاري براي توليد مجازي اين روابط  بدل مي‌شوند، آن هم به منظور پر کردن خلاء نمايان در انزواي انسانها که غياب آن روابط را متجلي مي‌کند. بدين سان شبکه‌هاي مجازي انزواي انسان‌ها را رام و مطيع خويش مي‌کنند و بر درز و ترک‌هايش ماله مي کشند.

اما آيا حضور مهار شده و محتاط در تلگرام يا تجلي حدي از مقاومت سوبژکتيو در آن اصولاً معنا و امکاني دارد؟ اگرچه آشکارا به نظر زيادي خوشبينانه مي‌آيد اما به هر حال نبايد فراموش کرد که حضور و درگيري سوژه‌هاي انساني در اين محيط برنامه‌ريزي شده و سيستماتيک در نهايت همواره حاوي قدري تنش ميان خود و خود در بطن سوژه است که ادغام تمام و کمال سوژه را در سيستم ناممکن مي‌کند. اين که اين حد از سوبژکتيويته به واسطه‌ي نوعي استراتژي و انضباط بتواند اين محيط از پيش برنامه‌ريزي شده را تا حدي رام خود کند و در اختيار گيرد شايد در سطحي معين و احتمالاً نه چندان چشمگير ممکن باشد. در اين صورت سوژه‌ها (فاعلان/منقادها) بايد بتوانند تا حد ممکن از شتاب آن سيلابي بکاهند که متن‌هاي لخت و عور تهي شده از جوهر تاريخي زبان را لابلاي گل و لاي گفت و گوهاي گذرا با خود مي‌آورد و مي‌برد. آنان بايد بکوشند تا انزواي شکننده‌ي خود را همچنان حفظ کنند، در فضاي بي‌مرز و نامتعين اين شبکه‌ها بر حضور خود مرز بگذارند و (با استفاده از کلمات بديو) به «سانسورچي‌هاي بي‌رحم خود»  بدل شوند. آنها بايد نوشته‌هاي جن‌زده را جن‌گيري کنند. اما وراي همه‌ي اين گمانه‌زني ها بي‌شک مهمترين مسأله آن است که سوژه‌هايي که سر مقاومت دارند به جاي دل خوش کردن به مقاومت داخل شبکه‌ي مجازي اين بار به عکس، حين حضور در شبکه‌هاي اجتماعي به ياد آورند که زندگي واقعاً جاي ديگري است:

نوشتار سازماندهي غياب است. ما بايد نوشتار را (مثل ترجمه) در معنايي عام‌تر به کار گيريم. اگر تلگرام خلاء حاصل از غياب روابط اجتماعي حقيقي و سنت‌هاي جمعي و زنده‌ي مقاومت را به نوشتار بي‌واسطه، به «متافيزيک حضور» بدل مي‌کند، بايد در جست و جوي نجات نوشتار به معنايي عام‌تر بود. اما نوشتار به معناي عام‌تر چيست؟ مگر نه اين که در روانکاوي سمپتوم‌ها همان نوشتار زبان‌اند که با خشونت بر تن سوژهها حک مي‌شود؟ مگر نه اين که بنيامين از نثري سخن مي‌گفت که «زنجيرهاي نوشتن» را پاره مي‌کند و همچون «جشني پرسرور» تجربه مي‌شود؟ رها کردن نوشتار از زنجيرهايش چه معنايي دارد و چگونه مي‌تواند وراي عرصه‌ي متن به يک جشن پرسرور در آگورا بينجامد؟ آيا مي‌توان از نوشتار سياست سخن گفت؟ در اين صورت نوشتار سياست، نه سياست نوشتار، به چه معناست؟

نوشتار سياست، سياست يا استراتژي نوشتن نيست، اگر نوشتن همان سازماندهي ايجابي غياب است پس نوشتار سياست نوشتاري است که غياب سياست را سازماندهي مي‌کند. نوشتار سياست به معناي صورت بندي غياب سياستِ بي‌واسطه، قبل يا بعد از ظهورهاي حادث و رخدادگون آن است و خود را در هيأت يک نمود اجتماعي آشکار مي‌کند که همان سازماندهي ايجابي آن غياب است. به عبارت ديگر نوشتار سياست همان سازماندهي است، يعني ثبت و صورت‌بندي ايجابي و عملي ردپاي به جا مانده از سياست هنگامي که از سطح نمود اجتماعي غايب است، نوشتار سياست همان «جاي ديگري» است که پسمانده‌ي زندگي معيوب آدميان به سوداي رستگاري در آن پناه مي‌گيرد تا مگر بتواند زنجيرهاي نوشتن را پاره کند و همچون جشني پرسرور تجربه شود.

 

 
۰۲خرداد۱۳۹۵  



 Rss Feed     Mailing List 
نقل هرگونه مطلب تنها با ذکر نشانی سایت مجاز است. 2017©